تبليغاتX
خُضعبلاتِ دور ریختنی ِذهن ِ یک عقربِ مست

خُضعبلاتِ دور ریختنی ِذهن ِ یک عقربِ مست

نوشتم توی اینجا کم شده

شاید به صفر رسیده .

شاید دلیل های زیادی داشته باشه .

دلیلایی که حدِ اقل خودم رو قانع می کنن .

چیزایی شبیه این که اینجا مال روزهای سفیدم بود .

مال ِ روز هایی که سیگار و مشروب فقط آرزو بود .

این جا مال ِ آدمی بود که با اولین پک از یه سیگار ِ لایت ،

گلو و چشمش سوخت ،

مال ِ آدمی که نمی تونست باور کنه اون قدر غرق ِ کثافت شده که سیگار بکشه .

مال ِ آدم کوچولویی که مست بودن براش آرزو بود . حتی با لغت ِ تگری زدن هم آشنایی نداشت .

مدت هاست که چیزی ننوشتم به بلندی و وقار ِ اینکه دلم راضی بشه بذارم اینجا .

قبل تر ها ، در واقعیت ِ زندگیم کم حرف بودم و

تمام حرفام رو اینجا میزدم .

سکوت ِ طولانی مدتم رو با جمله ها و متن های طولانی درمون می کردم .

اما بازم دنیام دچار تغییر شد .

پیش رفت و پیش رفتم به سمت ِ بد و بدتر .

آرزویی نیست .

امیدی نیست .

حتی ذره ای هم شادی نیست .

دیگه به سکوتم عادت کردم .

عادت کردم که بشنوم و خفه بشم .

بسه که هر چی متهم شدم به دیوونگی .

دوست دارم بنویسم اما دیگه خلاقیتی نیست .

دیگه نوشتن از درد هم تکراریه .

اون قدر دنیام تیره شده که دیگه نمی دونم این همه حرف توی کدوم کلمه جا میشه .

از اینکه میبینم آدم ها هنوز همونن و

من دارم یکه و تنها با سرعت میرم به قعر آتیش و بد بختی به خودم می لرزم .

شاید یکی راست گفت .

شاید من هنوزم فقط یه حیوونم که

بلد شده دود بکنه و گاه گاهی هم مغزش رو بفرسته به مرخصی .

دیگه از منطق خبری نیست .

هنوزم توی گردش ِ دایره وار ِ دنیا ول معطلم اما

دلیل ِ زندگی فقط نبود ِ جرئته .

شاید دیگه اسمش هم زندگی نیست .

اسمی ندارم که براش بذارم .

منطق و فلسفه ای ندارم که بریزم پای جمله ام تا رشد کنه و خوندنی بشه .

همیشه حواسم بود که پست هام تکراری نشه .

نه پشت ِ سر ِ هم متن بزنم و نه پشت ِ سر ِ هم غر بزنم و بنالم .

....

اوایل اسم اینجا فقط یه اسم بود .

یه ترکیب که برام عزیز شده بود .

اما الان واقعا شده حقیقت ِ من .

حقیقت ِ منی که معلوم نیست با اتکای به کدوم اعتماد به نفس می نوشتم

و می نویسم .

حقیقت ِ منی که الان شدم ترکیبی از

یه سایه . یه عقرب ِ مست و یه آدم آهنی .

چه انتظاری میشه از اینها داشت ؟

فوق ِ فوقش هر ماه بیام و یه ذره بنویسم .

اما چه نوشتنی ؟

نوشتنی که خودم هم دوستش ندارم .

اما هیچ وقت زیر ِ قولی که به خودم دادم نمی زنم .

هیچ وقت جمله ی "خدافظ ، منم رفتم "رو توی این وبلاگ نخواهم نوشت .

...

کوله بار ِ ذهنم شده همه ناله و سه نقطه و غم .

می نویسم اما دیگه از اون ذهن و روح ِ باکره خبری نیست .

از حوصله و دقتی که برای نوشتن ِ یه مشت جمله ی قشنگ لازمه خبری نیست .

از سایه ی یک عقرب آهنی ِ مست چه انتظاری میشود داشت ؟

.

.

.

( من هم اسیر ِ زندان ِ سه نقطه ها شده ام )

+ چرک نویس شده در چهارشنبه 24 مهر1387 18:26 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اینم یه وبلاگ مثه بقیه ی وبلاگ ها با یه نویسنده که درست عین بقیه اینجا رو با یه دفتر خاطرات خط خطی اشتباه گرفته ولی تنها با یک تفاوت , من می نویسم تا بقیه بخونن و بدونن که سیاه بودن هنوز هم در عین سفید بودن امکان داره ( این مال ِ قدیم بود . نه ، حقیقتا امکان نداره )
اسم اینجا یه کمی دچار تغییرات شده . هرکی تو مرامش بود ، اسمم رو توی لینکش درست کنه و راستی ، گاها پیش می آد که برای خوندن بعضی قسمت ها به چشم بصیرت نیاز باشه چون با رنگ مشکی می نویسم تا هر کی که دلش خواست بخونه .


لابی اصلی دیوانه خانه
یاهو نامه ی من


تیکه های خوندنی

تعریف جهنم !
قوانین درست و شیرین آقای مورفی
How To Stop Cutting Yourself
بقیه ی خوندنی ها


طومار خاطرات

آبان 1388

خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



مجازکده های دیگر

فیلتـــر شکن
مطرود--->فیلتـر باز شده
جمله های انگلیسی
خودم
خودم
نا نوشته های مکتوب
عکس های جالب و دیدنی
بهار اشعار
خط خطی های من
برنامه ی موبایل و کامپیوتر
دخترمرداد-->قشنگ
لجن نامه--->ماوراء قشنگ
اولین دونه ی برف
کفشدوزک بدون کفش
شعر نو گفته های من
غم تنهایی
عقرب سفید
گربه های وحشی
آرزو و لبخند
به مرگ خداییش راضیم
استخوان خوک و دست های جذامی
بیراهه--->دوست خوبم
غریبی آشنا
دیوونه ی تنها
I AlWaYs sTopPed My SelF ...Odd GiRl
دیوانه ترین دختر دنیا
ATLANTA
زمستونی که توی قلب شکستم خونه کرده
همیشه محکوم
آخرین بوسه
دست نوشته های یک درخت آدامس
بی خیال
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم
سالهای بلند من بی تو
شبی بارانی
سیب ترش
دیگه دیدنم محـــــاله
ContraDiction
شاد افسرده
نیمه شب
تنهای تنها
ورود با کفش های سیاه ممنوع
گیلاس آبی
روزگار پاییزی--->زیباست
کــــــلاغ سیــــــــــــاه
دخترک باکـره
دست نوشته های آخرین دیوانه
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند
خاطرات فاحـشه کوچولو
گربه سگ
غزل مرگ
...با من از مرگ بگو...
و اینک ، آخر دنیا
یادداشت ها یک شعله ی خاموش
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست
روزنوشت های یک فیلسوف تنها
مترسک فیلسوف
باطله ی ذهنم
Acetaminophen
شاید یک خوناشام
بازگشت کرگدن --> ماوراء ماوراء زیبا
روزهای سیاه من
خط خطی های یک دروغگوی پست فطرت
تفکرات تیغی افقی & عمود بر روبه رو
از تاریکـی ها بیزارم
خودنویس
من یک آدم معمولی ام!
خمیازه های ذهن های مریض
باکره ی آبستن
دلت را خانه ی ما کن
دلم گرفته ازین لحظه لحظه ویرانی
دوست دارم سرما بخورم
اشک هایم را ببوس --->دوستم
23
دوباره برگرد پیشم
آش کشک
دختری که طعم خوشبختی را نچشید
F a r e w e l l
قبرستون زنده ها
افاضات
تکه ابری در آسمون
نوشته امروز من
_____یک وبلاگ ت.خمی_____
تو یا من
امرتات
ویارهای پسری آبستن
یه وجب گــه
اینک انسان
My Dream
فیلسوف احمق
ساعت ها می دوند
i-was-me
دلگیرم از وجود خودم بی حضور تو
فلسفه های سگی
قهوه و سیگار
رقص کلمات آخر شرور
متولد ماه گــــــُــه
گه سگ !!!
ته سیگارهای دختر هار
هذیا گویی های یک فاحشه ی باکره ---> زیباست
گند زده
هـذیـانهـای یـک بیمـار روانـی
دلستر
قالب های نایت اسکین


    تعداد چشم های بسته:

Design by : Night Skin


جدیدترین آهنگها و کد آهنگ

****** ****** ****** ****** لیلی بی مجنون...دختری از تبار زمستون ******