تبليغاتX
خُضعبلاتِ دور ریختنی ِذهن ِ یک عقربِ مست

خُضعبلاتِ دور ریختنی ِذهن ِ یک عقربِ مست

خوشبختی و بد بختی دو چیز نسبی و ذهنی هستن

یعنی اینکه خوشبختی یا بد بختی

کاملا بستگی به خودت داره

و البته این وابسته به دسته ای از عوامل موثر هم هست .

شما در زندگی اهداف زیادی داری

هم کوتاه مدت و هم بلند مدت

کوتاه ، شاید مثل بازی هایی که بعضی اوقات انجام میدیم و از برنده شدن در اونا شاد میشیم

و بلند مدت هم مثل اهداف مهمی که توی زندگی داریم

کوتاه و بلند بودن به خاطر مدت زمانیه که

اون آرزو یا هدف در ذهن شما اهمیت داره

و همچنین مشخص می کنه اگر شما به اونا برسین ، تا چه مدت شادیتون دوام داره

*

این دو کلمه برای هر کس یه جور معنا میشن

و دارای شروط متفاوتی هستن

در آغاز ما می دونیم که این دوتا متضاد هم دیگه هستن

و می تونیم افرادی رو که در این دو غوطه ور هستن رو با رنگ های سیاه و سفید نام گذاری کنیم

همون جوری که تابلوئه سیاه می شه بد بخت

و سفید می شه خوشبخت

*

آدمای سفید چندتا دسته اند :

۱- با ذکر مداوم خدا و با امید به بهشت و روز قیامت ، یه جوری با زندگیشون کنار میان

۲- خر پول های شاد یا به طور مصطلح مرفه واقعا بی درد . کسی که به تمام آرزوهاش تو زندگی رسیده . البته بازم خوشتختیش منوط به اینه که به غیر از پول ، عناصر دیگه ی لازم برای شادی رو هم داشته باشه

۳- آدمایی که به اهدافشوم می رسن . چه کوتاه مدت و چه بلند مدت ( این گزینه طیف بسیار گسترده ای رو شامل می شه چون حتی گدایی که ۵۰۰۰۰ تومن پول بهش رسیده در این قسمت قرار می گیره )

*

آدمای سیاه هم به این چند دسته قابل تقسیم اند :

۱- کسانی که زندگیشون نابود شده و رسما از هر نظر تو زندگی دچار شکست شدن و هیچ راه برگشتی هم براشون نیست

۲- افرادی که قسمت اصلی زندگیشون رو گم کردن و این باعث شده که بشن مثه آدمی که سر یه نخ رو گرفته تو دستش و داره تو تاریکی به راهش ادامه می ده .نخ همون زندگیه اما تاریکی سر در گمیه اوناست . آدمایی که هر چی فکر می کنن به پوچی می رسن مال این قسمت هستن . آدمایی که خسته تر از اونن که برای رسیدن به روشنایی تلاش کنن .

۳- آدمایی که به اهدافشون در زندگی نرسیدن .مثل آدمی که از سن یک سالگی آرزو داشته دکتر بشه اما تو کنکور فقط آب شناسی سمنان قبول شده . ( افراد خاصی هم هستن که برای شادیهاشون تو زندگی قید و بند تعیین می کنن . به طور مثال می گن اگه فلانی تا ابد مال من باشه ، من خوشبختم ! و وقتی اتفاق مورد نظر نیفته ، احساس بد بختی وجودشون رو پُر می کنه )

۴- آدمایی که گم شدن و گم کردن . سر در گم و پیچیده شده و گوریده شده به هم در معنای واقعی کلمه . آدمایی که ذهنشون یه گره ی کوره و هیچ وقت باز نمی شه . ( احتمالا این افراد مال گروه دوم هستن )

*

آدمای دنیای بی ریخت ما یا سیاهن یا سفید و یا خاکستری

آدمای خاکستر هیچی نیستن . فقط آهنگ ممتد حیاتند

بی هدف ، بی تلاش ، بخور و بخواب و ...

آدمایی که گاه سفیدن و گاه سیاه

یه جورایی میشه گفت قشر بی خاصیت جامعه .

*

گفتم همه چیز ذهنیه . درسته ؟

چون شما در ذهنته که متوجه می شی سیاهی یا سفید ( خوشبختی یا بد بخت )

همه چیز بستگی به خواسته ی تو از زندگی داره

این فقط ماییم که تعیین می کنیم .

مطمئنا به افراد زیادی برخورد کردین که

در نظر شما مطلقا خوشبختن اما به نظر خودشون خیلی بد بخت میان

*

بحث شیرین خودکشی میون این همه سیاهی جاش خالیه !

چیزی که واضحه اینه که خودکشی یه پله بالاتر از سیاهیه

اما این بستگی به شخص داره که از این پله بگذره یا نه .

زمانی که آدما حس کنن اتفاقات بدی که براشون افتاده اثر دائمی داره

زمانی که حس کنن زندگیشون هیچ وقت بهتر نمی شه

زمانی که غده ی هیپوفیزشون در حد یه گاو هرمون حماقت ترشح کنه

و زمانی که حس کنن بالاتر از سیاهی رنگی نیست

اون وقت از تعلقاتشون تو دنیای رنگی ما دل می بُرن و می رن ( حسودیم شد )

خیلی وقتا آدما به این افکار می رسن اما این حرکت تکراری رو انجام نمی دن

شاید به دلایل زیر :

۱- وجود خداوند مهبان و بخشنده و عزیز و ....( بقیه ی صفات الکیش رو هم شما بگین )

۲- در دایره ی لغات ذهنشون خودکشی رو معادل با یه طنز تلخ اجتماعی قرار دادن و نمی خوان اون رو انجام بدن و خودشون رو تبدیل به یه عنصر مقلد بکنن

۳- ترس

۴- یه نوک سوزن امید

۵- واقع گرایی ( حتی در حد متعادل هم مانع انجام این عمل می شه )

( اینجا بازم جا داره آرزوم رو برای خودم آهسته تکرار کنم )

*

آدمای سیاه این وسط حرکاتی هم انجام می دن که ناخواسته درصد سیاهیشون بیشتر می شه ( نظر شخصیه منه )

۱- بریدگی از خدا

۲-باور نداشتن آخرت

۳- اعتیاد

۴- خودزنی

۵- شیطان پرستی

۶- باور نا امیدی مطلق

( دارم حرفای قشنگ قشنگ می زنم . نه ؟ )

*

راستی گفتم این ماجرا نسبیه .

چون اول ما یه آدم خوشبخت رو میبینیم و اون وقت می فهمیم که آیا سیاهیم یا سفید

حتی مقدار سیاهی و سفیدی هم نسبیه

شما گاهی فکر می کنی داری زیر خروار خروار رنگ سیاه خفه میشی و

ناگهان کسی رو میبینی که مدت ها پیش سیاهی برش غالب شده

آدمی که از فرط سیاهی کدر شده

و اون وقت می فهمی هنوز سیاه سیاه نشدی

و این کمی تا قسمتی مایه ی مسرتت می شه

اما نکته داره

تا سیاهی نباشه سفیدی معنا نمی ده

تا بد بخت ترین فرد روی زمین رو نبینی هیچ وقت نمی فهمی خوشبخت ترین آدم روی زمین کیه

حتی برای شناخت رنگ خاکستری هم باید سفید و سیاه رو بشناسی

نزدیکی ِسیاهی و سفیدی باعث میشه تا این دو تا معنای درست و دقیق خودشون رو برسونن

این دوتا با هم یه معنای احمقانه به نام زندگی رو می سازن

یه چیزی مثه یینگ و یانگ

 

*

تاحالا طراحی سیاه قلم یه کوزه رو با دقت نگاه کردی ؟

بعضی جاها سفید ، بعضی جاها سیاه و خیلی جاها هم خاکستریه

سفیدا همیشه غالبن . سیاهی ها توی سایه ی اونا پنهان شدن . جاهای الکی هم بی دلیل خاکستری می شن . خاکستری زمینه هست . هرچی سایه تر باشه مشکی تر می شه و هرچی نور بیشتری بهش تابیده باشه سفید تر می شه ( شاید هم هر چه بیشتر به سمت نور رفته باشه !!؟؟ )

بازم یه نکته ای وجود داره

اگر جاتو نسبت به جسم اصلی عوض کنی

سایه ها و سفیدی ها ( نور ها ) هم جاشون عوض می شه

نور ها به جای دیگه ای می تابن و اونا رو سفید می کنن

سایه ها هم به تبع اونا جابه جا می شن

کم نیست . ( بی اهمیت نیست )

و همش هم به خاطر اینه که محل دیدت ( دیدگاهت ) رو عوض کردی

و تنها سوالی که بی جواب می مونه اینه که حقیقت کدومه ؟

پی . اس : تا سیاهی نباشه سفیدی معنا نداره

سفیدی زمانی مطلق و واقعیه که سیاهی رو ببینه و بشناسه اما سیاه نشه

اگر سفیدی نفهمه که سیاهی چیه ، حتی ماهیت اصلی خودش رو هم متوجه نمی شه !

+ چرک نویس شده در سه شنبه 28 خرداد1387 16:19 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


قطره ی آب رو دیدی ؟

چه تنهاست !

اگر تنها نبود که قطره خطابش نمی کردی

بهش می گفتی ذره

یا شاید هم دریاچه

اما قطره تنهاست

و همیشه شوق دیدار دریا رو در دل دارد

حتی اگر بخار شود

و به آسمان هم برود

باز هم تنهاست .

از آسمان باران می شود

می چکد بر سطح دریا .

به سطح آب که می رسد

در آخرین لحظه فریاد می زند :

آب !

و فنا می شود

دیگر قطره نیست

اما همیشه آب است و آب می ماند

H2O است

اما قطره نیست

اما تنها نیست .

H2O است

و در کنار مقدار بی شماری از مولکول های دیگر

به صورت صف های مرتب

بر روی هم جابه جا میشوند

                       دیگر تنها نیست

 

****  امکان پذیر نیست شمردن تعداد مولکول های آب

و من هم نخواهم توانست

اما یک چیز قطعی است

هیدروژن ها تنها نمی مانند

چون ضریب ۲ تعداد حاصله را زوج می کند

و در تعداد زوج همیشه یکی هست برای دیگری

اما اکسیژن ها

شاید فرد باشند

شاید زوج

نمی شود بگویی یک قطره به آب اضافه می کنیم

تا تعداد اکسیژن ها فرد بشود .

پس نسبی است

می تواند زوج باشد

می تواند فرد باشد .

 

**  مگر زوجیت یا فردیت چقدر مهمه ؟

آن قدر که کابوس شبانه ی من می شود

خوابش را میبینم

معادلات درجه اولی را حل می کنم

که جواب همه فرد است

آزارم می دهد

اصل خواب شیرین است چون ریاضی است

چون قانون دارد

اما جزئیات دردناکند

چون جواب همه ی معادلات فرد است

مثل زندگی است

اصلش زیباست و شاید هم دوست داشتنی

از دور خواستنی است ، مثل همان سه نقطه ها و خیلی چیزهای دیگه

اما از نزدیک تلخه

از نزدیک نفرت انگیزه

 

..

+ چرک نویس شده در یکشنبه 26 خرداد1387 11:57 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


ثانیه ها با سرعتی باور نکردنی دارن عبور می کنن و جاشون رو می دن به ثانیه های بعدی

شتابشون رو بی نهایته .

تا چند سال پیش ،

منم داشتم پا به پاشون حرکت می کردم

اما یه روزی

یه جایی

واسه ی یک لحظه ی کوتاه

سرم رو برگردوندم و به گذشته ام نگاه کردم

همین یه لحظه باعث شد

تا از دور بازی عقب بمونم

و ثانیه ها به کناری پرتم کنن .

فقط به خاطر گذشتم ،

زندگی آیندم رو از دست دادم

فقط به خاطر یک لحظه ی کوتاه

تمام دار و ندارمو باختم .

چون نتونستم با سرعت قبلی به دویدن تو جاده ی زندگی ادامه بدم ،

آیندم تباه شد .

چون وقتی بر گشتمو یه نظر گذشته ام رو دیدم

غبطه خوردم .

همین سرعتم رو کم و کمتر کرد

و به خاطر همین نابود شدم .

شاید کارم اشتباه بود .

شاید باید مثل بقیه

نسبت به گذشته ام بی توجه می بودم و به راهم ادامه می دادم

حتی اگر کارم هم اشتباه بود ،

حقیقتا حقم این نبود

 

There is clocks every where I look . rescue me

+ چرک نویس شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 11:46 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


+ Calm down . Calm down , honey

- چرا ؟ چرا باید آروم باشم ؟ اصلا می خوام داد بزنم . به تو چه ؟

+ آروم باش . چرا این قدر داغی ؟ چرا این قدر نا امیدی ؟

- به چی باید امیدوار باشم که نیستم ؟

+ به زندگی . به زندگی به این قشنگی .

- امیدواری الکی نده . من خر نیستم .

+ الکی نیست . اطرافتو ببین . ببین چقدر زندگی قشنگه . ببین که می تونی از لحظه لحظه اش لذت ببری !

- لذت ؟ لذت یا شهوت ؟جمله ات رو درست بگو . اصلا لذت یعنی چی ؟

+ لذت یعنی اینکه لبخند بزنی . آروم باش !

- لبخند ؟ بازم لبخند ؟ حالم از هر چی خنده اس داره به هم می خوره .

+ چرا ؟ چون فکر می کنی خنده هات الکیه ؟

- فکر نمی کنم ! مطمئنم . چون اگه نخندم دیگه هیچ ابراز احساساتی ندارم .

+ ببین . پس خودتم می خوای زندگی کنی . ابراز احساسات داشتن یعنی برات مهمه که توی زندگیت برای بقیه خوب جلوه کنی .

- بقیه ؟ آره . تو راست میگی ، برای بقیه . بقیه جزوشون ستاره هم حسابه ؟

+ احمق ستاره رفت . مال تو نبود . اسمش هم ستاره نبود . فراموشش کن . این همه آدم دورته . می تونی بازم معنی عشق رو تجربه کنی .

- عشق ؟ الان واسم خیلی بی معنیه . ولش کن .

+ باشه عشقو ولش می کنم اما تو آروم باش .

- ولم کن .

+ آروم باش ! یعنی چی هی ولم کن ولش کن ؟! منم ولت کنم دیگه کی میشینه پای چرت و پرتات ؟

- کسی نشینه . به درک . مگه تا الان کی نشسته ؟ هر کی نشسته پشیمونه .

+ نه . منظورم این نبود .

- . . . . . . . . . . .

+ جوابمو بده .

- جوابتو بدم که چی بشه ؟ که نصیحتم کنی و بگی که خودکشی بده و من باید آدم باشم ؟؟؟

+ نه اینا رو که یه بار گفتم . نمی خوام حرف تکراری بزنم . می خوام بگم زندگی شیرینه . تو که داری الکی می خندی ، خب ازش لذت هم ببر .

- چه جوری ؟ پیش خودم بگم وای چه بد بختم ! بعد هر هر بزنم زیر خنده و لذت ببرم که شادم ؟ گمشو بابا !

+ عوضی گوش کن یه لحظه .

ـ چیه ؟

+ این همه آدم رو ببین . خیلی هاشون از تو بد بخت ترن و دارن زندگیشون رو می کنن . چرا الکی می خوای خودتو خلاص کنی ؟

- چون اونا خدا دارن . به مهربونیه خداشون اعتقاد دارن .

+ خب خدای اونا خدای تو هم هست .

- خدای من ماله خودمه . خدای من تنها کارش اینه که روز قیامت به من اشاره کنه و بگه این کیسه زباله رو بندازین تو جهنم .

+ خدای همه رحمانه . رحیمه .

- ولم کن بابا . شدی معلم دینی یا آخوند بالا منبر ؟

+ هیچ کدوم . فقط دارم سعی می کنم اون تیغ رو از تو دستت بندازم .

- آخه لعنتی . بندازمش که چی بشه ؟ یه خطه و یه هفته رهایی و آرامش .

+ گناه داره به خدا . تو یه روانی ای .

ـ آره . کی گفته نیستم ؟ من احمقم ، آشغالم ، روانیم . ولم کن بذار ببُرم . من که نمی تونم تا آخرش ببُرم فقط یه خط میندازم .

+ غلط کردم . منظورم اینه که این کار کمکی نمی کنه .

- نمی کنه ؟ فعلاکه داره کمک می کنه .

+ خب بعدش چی ؟

- اگه یه روزی هم کمک نکرد ، راه های دیگه ای هم هست . گزینه های بد تری که شاید بتونن من ِ آشفته رو آروم کنن . تو که نمی خوای کاری کنی که زود تر امتحانشون کنم ؟

+ تو یه کثافت روانی هستی . اصلا خفه شو برو هر غلطی که دلت می خواد بکن .

- آهان . حالا خفه خون بگیر و طعم خون خودت رو بچش . درست مثل یه دیوونه ی واقعی .

. . . . .

پ.ن ۱ : تا حالا فیلم ارباب حلقه ها رو دیدی ؟ شخصیتی داره به نام گالوم که فکر می کنم خیلی شبیه منه .

پ.ن ۲ : علامتای منفی خودمم و علامتای مثبت یه چیزی شبیه نفسمه . اون پُره انرژی مثبت و من پُر از منفی !

 

 

 

+ چرک نویس شده در دوشنبه 20 خرداد1387 13:46 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


یه زمانی

شاید وقتی بچه بودم

می شستم پشت پیانوی زندگیم

نت ها رو پشت سر هم و به ترتیب می زدم

شاید بعضی وقتا یه اشکالات کوچیکی داشتم

اما در کل خوب می نواختم

خودم اینو اون موقع نمی فهمیدم

اون زمونا همیشه فکر می کردم

نت هام همه خرابن

اما خب بچه تر از این حرفا بودم که اهمیت بدم

می نواختم

ممتد و آرام

نمی دونم از حواس پرتی من بود

یا تقصیر کس دیگه بود

که یه روز

پنجره ی اتاق تنهاییم باز موند

و من غرق نت هام بودم

داشتم دنبال غلطاش می گشتم

نسیم اومد

باد وزید

طوفان شد

کوران شد

دست سرنوشت بود یا تقصیر باد بود

که یهو تمام برگه ها از جا بلند شدن و

کف اتاق پخش و پلا شدن

اتاق ، اتاق تنهاییم بود

خودم باید دُرُسشون می کردم

گرچه که اشتباه از من نبود

کاغذا رو برداشتم

به خیالم که همه چیز مرتبه

دوباره نشستم سر پیانوی زندگی و

شروع به زدن کردم

نه

اشتباه بود

تمام صفحه ها به هم ریخته بود

حتی چند صفحه رو هم باد با خودش برد

تمام نت های آشنا گم شده بودن

نت های لبخندم دیگه پیدا نشد

همین طور هم کاغذ های شادی

فکر کنم باد اونا رو با خودش برد

شاید هم سرنوشت بود

نمی دونم

ولی هرچی که بود

من بی تقصیر بودم

باید اینو فریاد می زدم

اما نمی شد

همه چیز به هم ریخته بود و

به نظر دیگران مقصر فقط خودم بودم

فقط خودم

و این حقیقت نداشت

تصمیم گرفتم دیگه نزنم

در پیانو رو بستم

نشستم یه گوشه و فقط نگاه کردم

و فکر کردم

شدم شبیه یه گیاه

بی صدا

بی حرکت

اما نمی شد

سکوت دائم اتاق آزارم می داد

دوباره شروع کردم

سعی کردم نت ها رو مرتب کنم

نشد

پس منم تمام اون نت ها و کاغد های در هم رو گذاشتم جلوم

و شروع به زدن کردم

بی معنا بود

مزخرف بود

اما از سکوت بهتر بود

پس ادامه دادم

هنوز هم گاه گاه یواشکی جای کاغذای اشتباه رو عوض می کنم اما

صدا همون صداست

پر از غلط

پر از بی معنایی

پر از پوچی

ولی ادامه دادم

معتادش بودم یا دوستش داشتم نمی دانم

فقط می دانم که نمی شود از نواختن دست بکشم

حالا هر چه قدر هم که صدا نا میزون باشد

پیانو کوک نباشد

یا دست های من خسته باشد

همیشه باید بزنم

تو هم می شنوی

این آهنگ زندگی من بود

و هست

و خواهد بود

اون کاغذای لبخند و شادی

هیچ وقت قرار نیست پیدا بشن

نسل امید در زندگیم منقرض شده

اما هنوز می زنم

بلند ، بلند

می شنوی .

حتما می شنوی

اگر می شنوی پس حکما صدایی هست برای شنیده شدن

گوش فرا ده

صدا هست

همیشه هست

+ چرک نویس شده در دوشنبه 13 خرداد1387 11:36 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


هیچ فکرشو می کردی که سوزم هم بتونه مثه تیغ پوست آدم رو خط خطی کنه ؟

امتحانش کردم

چرا ؟

چون تیغ نبُرید

اما سوزن تونست ردپاشو روی دستم جا بذاره

پوست رگم کلفت شده

اما

عجب خون بازی بود . هنوز مزه ی خون توی دهنمه

اون قدر آرومم کرد که

بی هیچ قرصی ،

سه چهار ساعت خوابیدم

خواب واقعی. بدون رویا . بدون وحشت

خوابیدم

اما حیف

چرا دوباره بیدار شدم ؟

؟ ؟ ؟ ؟ ؟

؟ ؟ ؟

؟ ؟

؟

I'm Fine . Am I NOT  ?l

+ چرک نویس شده در شنبه 11 خرداد1387 12:0 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


یه روزگاری

پای دو چشم زیبا

تمام زندگیم رو باختم

نمی دونم چی شد یهو

اونا شدن خدام

و من شب و روز بندگی شون رو می کردم

اون زمونا

یه بار

قلبمو پیچیدم لای یه کاغذ قشنگ

تا نبینه قلبم دست نخوردس

و به همراه تمام آرزو هام و کل زندگیم

گذاشتم جلوش

گفتم در عوض اینا

فقط ازت یه چیز می خوام

بذار منم اندازه ی بقیه

از نگاهت سهم ببرم

بهش التماس کردم

به پاش افتادم

که بذاره برام دست یافتنی باشه

اما اون

بی هیچ حرفی رفت

حتی ذره ای نایستاد که

بفهمه این عاشق سینه چاک کی بود

خیلی ساده رهام کرد

من موندم و این دنیای عوضی

.

.

.

اون موقع ها شکستم

یه روزایی بود که

حتی نمی فهمیدم

کی شب شد

کی روز شد

پر پر شدم

فقط برای یه جفت چشم !؟

.

.

.

کم کم بزرگ شدم

حالا کلی سال از اون رها شدگیم میگذره

کلی ماه ، کلی روز ، کلی ثانیه

هزاران ثانیه گذشته

اما

هیچ وقت نتونستم فراموشش کنم

شاید یه احمقم

اما

همون یه اتفاق ساده

باعث شد تا جاده ی راست زندگیم

برای همیشه به سمت جهنم تغییر مسیر بده

آره

آره

دخترک خودم بودم

و ستاره

تنها خدای دنیام بود

دخترک ، تنها گذشته ام رو به تصویر می کشید

اما دیگه نمی خوامش

می خوام خودم بنویسم

با فعل های مضارع

می خوام این دفعه

اگر آسمون دلش گرفت و بارید

این خودم باشم که می رم زیر بارون

نه اون دخترک

نه غباری از گذشته ام

نه اون آدم شکسته

بلکه می خوام خودم باشم

.

.

.

روز به روز دارم سیاه تر

و مرگ وار تر می شم

آره

اینم یه جورشه

زندگی خواسته با من این جوری تا کنه

اما نمی بخشمش

نه این دنیای بی رحمو

نه اون به اصطلاح ستاره ی قشنگ رو

که تمام سادگی کودکانم رو

زیر پاهاش له کرد

همون که رویاهای بچگیم رو

همراه خودش به قعر چاه تاریکی کشوند

نمی خوام

این زندگی رو نمی خوام

شب و روزم شده حسرت و افسوس

بریدم دیگه

حرفام تکراریه

نه ؟

خیلی وقت پیش هم نوشته بودم که

خستم ، بریدم

این بار چه فرقی داره ؟

جز اینکه کم کم ارتباطم داره با زندگی کم و کمتر می شه

هیچ فرقی

حقیقتا هیچ فرق دیگه ای نداره

چرا اینا رو می نویسم ؟

.

.

.

نمی دونم !

شاید چون احمقم

شاید چون اصلی ترین شناسم حماقتمه

همین

.

.

.

.

.

( چرا بازم سه نقطه ؟

چرا تعداد این نقطه ها باید همیشه فرد باشه ؟

چرا بین این نقطه ها هم

همیشه یکی باید تنها بمونه ؟؟؟ )

 

 

+ چرک نویس شده در چهارشنبه 8 خرداد1387 13:47 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


اندر ماجرای جالب همذات پنداری

خودم را در علم شیرین و پر مفهوم دستور زبان یافتم !

     عبارت معترضه

عبارتی که در جهت تکمیل بار معنایی جمله

در آن حضور پیدا می کند و

حذف آن صدمه ای جدی به معنای کل جمله نمی زند

              مثال :    ققنوس - پرنده ای خیالین - بر بالای کوه قاف لانه دارد !

--

----

------

--------

----------

------------

--------------

----------------

حتی اگه انگشتت رو با تمام وجود روی کلید Delete موجود در کیبورد حیات فشار بدی

و بخوای من رو از فایل این زندگی خسته کننده پاک کنی و

بفرستیم به اعماق Recycle Bin  جهنم هم

این دنیا هیچ تغییری نمی کنه .

باور نمی کنی ؟؟

امتحان کن . . . .  . . . . . . .

 

+ چرک نویس شده در دوشنبه 6 خرداد1387 14:32 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


آدمکی با صورت خندون رو به روم ایستاده

و داره زل زل نیگام می کنه

چقدر قیافش عجیبه .

چشمهاش دالانی بی انتهاست

اما لبخندش

تمام غم چشم هاش رو انکار می کنه

می دانم

می دانم که مسبب تمام بد بختی هام اوست

اوست که با هر قدمش باعث شده

تا به قعر چاه تاریک و ظلمانی بدبختی نزدیک تر شوم

اوست که با هر حرکتش

باعث تباهی زندگیم شده

بهش نگاه می کنم

بی خیالی صورتش اذیتم می کنه

دستم را مشت می کنم

می خوام بکوبم به صورت آشناش

عزمم را جذم می کنم

و با تمام کینه ی چندین ساله ام

مشتی حواله ی صورتش می کنم

.

.

.

.

.

.

تکه های آینه روی زمین ریخته

و با قطره های خون من در هم آمیخته .

.

.

.

اشک هایم باز هم نمی آیند .........

+ چرک نویس شده در شنبه 4 خرداد1387 11:29 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


چقدر بدم می آد

بشینم زل بزنم به یه نقطه

و تلاش کنم خودمو

با یه مشت دلیل الکی آروم کنم .

سعی کنم با کلی منطق و برهان

مخ بید زده ام رو از شر خودم خلاص کنم

دارم پرت و پلا می گم . نه ؟

بذار بگم !

چقدر بریزم تو خودم ؟

چقدر آدمک درونم خودشو بکوبه به دیوار ؟

چند بار بی صدا فریاد بکشم

چند مرتبه سرمو به دیوار بزنم

تا بهتر بشم و دوباره

بشم همون دیوونه ی همیشگی ؟

چندتا بطری آب رو یه نفس سر بکشم

تا این حس لعنتی دست از سرم بر داره ؟

خسته شدم .

حالم از این دنیا و

این کلمه ها

داره به هم می خوره

از لبخند های تصنعی

از دل خوشکنک های توخالی !

خسته شدم از این همه نقطه

چه سه نقطه

چه یه خط نقطه

*************

یه ترسوی آشغالم

اینو خودمم می دونم .

یه آدمک که تو این دنیا زیادیه

اسمشو با هیچ ستاره ای یکی نکردن .

یکی که زندگیش پوچه

خیالیه .

نفساش خالیه .

مُردم بس که خودم

شونه های خودمو گرفتم

و به خود بد بختم گفتم :

احمق ، آروم باش .

گفتم حماقت نکن .

بعد هم لبخند زدم

مثل یه مترسک احمق .

لبخند زدم تا کسی

حتی برای لحظه ای هم

فکر نکنه دارم از پا در می آم .

خدا کو ؟

کجاست ؟

میگی باید باورش کنم تا کمکم کنه ؟

چرا نیست ؟

چرا نبود ؟

چرا اون موقعی که تمام سلول های بدنم

عاجزانه ازش می خواستن نبود ؟

توجهی نکردم

به راه خودم ادامه دادم

گفتم لابد اینجوری بهتره

حالا نیگام کن

روز به روز دارم بیشتر تو لجن فرو میرم

مگه چی کار کردم ؟

مگه سادگی جرمه ؟

منم ساده بودم

کثافتی این دنیا به این روزم انداخت

منم گل بودم

پژمردم و شدم یه خار

یه خار توی این شوره زار لعنتی

                                                       کمک !

کسی صدامو میشنوه ؟

یه روانی داره زیر بار بی گناهیش له می شه

                                                       کمک !

 

+ چرک نویس شده در چهارشنبه 1 خرداد1387 11:27 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اینم یه وبلاگ مثه بقیه ی وبلاگ ها با یه نویسنده که درست عین بقیه اینجا رو با یه دفتر خاطرات خط خطی اشتباه گرفته ولی تنها با یک تفاوت , من می نویسم تا بقیه بخونن و بدونن که سیاه بودن هنوز هم در عین سفید بودن امکان داره ( این مال ِ قدیم بود . نه ، حقیقتا امکان نداره )
اسم اینجا یه کمی دچار تغییرات شده . هرکی تو مرامش بود ، اسمم رو توی لینکش درست کنه و راستی ، گاها پیش می آد که برای خوندن بعضی قسمت ها به چشم بصیرت نیاز باشه چون با رنگ مشکی می نویسم تا هر کی که دلش خواست بخونه .


لابی اصلی دیوانه خانه
یاهو نامه ی من


تیکه های خوندنی

تعریف جهنم !
قوانین درست و شیرین آقای مورفی
How To Stop Cutting Yourself
بقیه ی خوندنی ها


طومار خاطرات

خرداد 1388

فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



مجازکده های دیگر

فیلتـــر شکن
مطرود--->فیلتـر باز شده
جمله های انگلیسی
خودم
خودم
نا نوشته های مکتوب
عکس های جالب و دیدنی
بهار اشعار
خط خطی های من
برنامه ی موبایل و کامپیوتر
دخترمرداد-->قشنگ
لجن نامه--->ماوراء قشنگ
اولین دونه ی برف
کفشدوزک بدون کفش
شعر نو گفته های من
غم تنهایی
عقرب سفید
گربه های وحشی
آرزو و لبخند
به مرگ خداییش راضیم
استخوان خوک و دست های جذامی
بیراهه--->دوست خوبم
غریبی آشنا
دیوونه ی تنها
I AlWaYs sTopPed My SelF ...Odd GiRl
دیوانه ترین دختر دنیا
ATLANTA
زمستونی که توی قلب شکستم خونه کرده
همیشه محکوم
آخرین بوسه
دست نوشته های یک درخت آدامس
بی خیال
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم
سالهای بلند من بی تو
شبی بارانی
سیب ترش
دیگه دیدنم محـــــاله
ContraDiction
شاد افسرده
نیمه شب
تنهای تنها
ورود با کفش های سیاه ممنوع
گیلاس آبی
روزگار پاییزی--->زیباست
کــــــلاغ سیــــــــــــاه
دخترک باکـره
دست نوشته های آخرین دیوانه
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند
خاطرات فاحـشه کوچولو
گربه سگ
غزل مرگ
...با من از مرگ بگو...
و اینک ، آخر دنیا
یادداشت ها یک شعله ی خاموش
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست
روزنوشت های یک فیلسوف تنها
مترسک فیلسوف
باطله ی ذهنم
Acetaminophen
شاید یک خوناشام
بازگشت کرگدن --> ماوراء ماوراء زیبا
روزهای سیاه من
خط خطی های یک دروغگوی پست فطرت
تفکرات تیغی افقی & عمود بر روبه رو
از تاریکـی ها بیزارم
خودنویس
من یک آدم معمولی ام!
خمیازه های ذهن های مریض
باکره ی آبستن
دلت را خانه ی ما کن
دلم گرفته ازین لحظه لحظه ویرانی
دوست دارم سرما بخورم
اشک هایم را ببوس --->دوستم
23
دوباره برگرد پیشم
آش کشک
دختری که طعم خوشبختی را نچشید
F a r e w e l l
قبرستون زنده ها
افاضات
تکه ابری در آسمون
نوشته امروز من
_____یک وبلاگ ت.خمی_____
تو یا من
امرتات
ویارهای پسری آبستن
یه وجب گــه
اینک انسان
My Dream
فیلسوف احمق
ساعت ها می دوند
i-was-me
دلگیرم از وجود خودم بی حضور تو
فلسفه های سگی
قهوه و سیگار
رقص کلمات آخر شرور
متولد ماه گــــــُــه
گه سگ !!!
ته سیگارهای دختر هار
هذیا گویی های یک فاحشه ی باکره ---> زیباست
گند زده
هـذیـانهـای یـک بیمـار روانـی
دلستر
قالب های نایت اسکین


    تعداد چشم های بسته:

Design by : Night Skin


جدیدترین آهنگها و کد آهنگ

****** ****** ****** ****** لیلی بی مجنون...دختری از تبار زمستون ******