تبليغاتX
خُضعبلاتِ دور ریختنی ِذهن ِ یک عقربِ مست

خُضعبلاتِ دور ریختنی ِذهن ِ یک عقربِ مست

دخترک یه گوشه

تنها نشسته

دلش هوای ستاره کرده

می خواد که سر رو شونه هاش بذاره

و اون قدر اشک بریزه تا آروم بشه

نمی دونه این همه غم

از عشقه یا از دوری عشقه

ناگهان

یاد قدیم تر ها افتاد

خیلی قدیم تر از این حرفا

یاد روزایی افتاد

که مثل بقیه بچه ها

به عشق می خندید

شاید زمانی هم اشک می ریخت

اما اشکهایش همیشه بی معنی بود

اشکهایش هیچ وقت بوی غم نمی داد

آن زمان ها

دوست داشت بلند بلند گریه کند

تا گذرنده ای ( رهگذری ) بیاید

و از روی ترحم ، با لبخند

اشک هایش را پاک کند

آبنباتی به او بدهد و

برود

آن قدیم تر ها

عشق برایش گنگ و بی معنی بود

نمی فهمید چرا همه عاشق هستند

نمی فهمید چرا بی دلیل و بی بهانه می خندند

یا به آسانی می گریند

اما کم کم

او هم وارد بازی زندگی شد

سرنوشت بی رحم

شد برایش معلمی بی رحم تر

و به او آموخت

که عشق چیست .

 

هرگز یادش نمی رود

روزی را که قلبش

بهانه ای برای تپیدن پیدا کرد ،

روزی را که چشم های ستاره

شد خدایش

و او تنها زائری بود

که گاه گاه با یاد آنها

آرام می شد .

 

زندگی بد معلمی برایش بود .

 

ره ده ساله را در ثانیه ای اندک طی کرد .

شاید آن وقت که

نتوانست نگاهش را

از چشم های ستاره بدزدد

اولین لحظه ای بود که

فهمید عشق ،

غم و

امید یعنی چه .

 

کم کم فهمید که اشک باید پنهانی باشد

و بی صدا

و تنها برای او باشد

برای ستاره .

بعد تر ها فهمید

عشق خنده دار نیست

عشق گریه دارد

سوز دارد

غم دارد .

 

شاید آن وقت بود که

فهمید پاکی یعنی چه .

ستاره هرگز نفهمید اما

عشقش پاک بود و

سفید و

زلال

مانند برکه ی امید .

 بیچاره دخترک !!

کم کم فهمید

هر ثانیه ی بی او

یعنی غمی هزاران ساله

که باید با آن سوخت و ساخت

و دم نزد .

که این رسم عشق است و

مشق عاشقی .

 

بعد تر ها فهمید که

گریه دلیل دارد

اما خنده . . .

خنده از بی بهانه ایست

خنده از زیادی اشک است

خنده وقتی است که

در آینه به صورت خیسش

نگاه می کند

و با هر قطره اشک ،

زندگی را بهتر می شناسد

و با بی رحمی اش آشنا تر می شود .

به آینه نگاه می کند و

در دور دست ها

دختری را می بیند ،

با لبخند های از دست رفته ی خودش

که می دود

و بی غم ، دم از دنیا می زند

دم از معرفت ، وفا ، عشق .

به آینه نگاه می کند

و سوالی ذهنش را آزار می دهد

دخترک کیست ؟

من هستم ؟

تو هستی ؟

اوست ؟

شاید دخترک هیچ است

شاید نقطه ای کوچک

در این کهکشانی که

مردم نامش را

راه شیری گذاشته اند

که شاید تیره تر از این رنگ ها باشد .

.

.

.

دخترک باز هم یک آرزو می کند

یا برسد به ستاره

یا رها شود از این دنیای بی ستاره و . . .

(این سه نقطه ها شاید پر شدنی باشند

اما خالی هستند

و خالی می مانند

تا او بیاید

و پر کند آنها را )

+ چرک نویس شده در شنبه 31 فروردین1387 18:42 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


دخترک چند روز است

بی دلیل می خندد

بی دلیل می گرید

و شاید گاهی به آهستگی

دور خودش می چرخد تا

فراموش کند این زندگی را

هوس کرده دیوانه خطابش کنند

تا دیگر نگویند که عاشق است

می خواهد بی دلیل همه کار بکند

بی دلیل پرواز کند

بی دلیل عاشق شود

بی دلیل به آسمان نگاه کند

و یاد وسعت نگاه ستاره بیفتد

.

.

.

آخر او یک چیز را باور دارد

آن هم اینکه

دیوانه بودن یعنی فقط

متفاوت بودن

یعنی دیگران نمی دانند چرا

و تو می دانی

این است رسم دیوانگی

 

****

 

من هم می خواهم دیوانه باشم

می خواهم در حالی که صورتم غرق اشک است

بخندم

تا خنده و گریه ام قاطی شود

می خواهم هنگام باران به زیر چتر آسمان بروم

و به یاد تمام سه نقطه های پر نشده

آن قدر گریه کنم

تا صورتم غرق اشک و باران شود

و نفهمم که خیس اشکم

یا خیس باران

می خواهم آن قدر زیر باران با صورت خیس اشک آلوده

بمانم

تا پاک شوم

تا ستاره شوم

تا بتوانم به آسانی

و

سبکی یک گلبرگ

به آسمان بروم

.

.

.

 

+ چرک نویس شده در دوشنبه 26 فروردین1387 17:3 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


بعضی وقتا آدم یه آرزو هایی رو باید با خودش به گور ببره

شاید چون می ترسه

شاید چون نمی خواد دیگران براش زانوی غم بغل بگیرن

شاید . . .

ولی همیشه اون آرزو رو داره

همیشه

همیشه

. . . . . . . .

هنوزم آرزو دارم یه روز از این زندگی بکنم و برم

اما نمیشه

واسم دعا می کنی ؟؟؟؟؟

 

+ چرک نویس شده در شنبه 24 فروردین1387 17:20 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


دخترک چند روزی بود هوای باریدن داشت

اما

نمی خواست سرخی بعد از باریدن در چشم هایش جا خوش کند

و دل رسوایش را رسوا تر سازد

تا اینکه امروز

آسمان از او پیشی گرفت

آسمان بارید

اشک ریخت

به جای تک تک بغض های دخترک بارید

دخترک هم ترس را کنار گذاشت

به زیر باران رفت

همراه آسمان بارید و

اما در آخر نتوانست در کنار آسمان آفتابی شود

وقتی اشکیدن آسمان تمام شد

دخترک هنوز می بارید

 

***

 

این بار دیگر دلم برایش نگرفت

چون هم بارید

و هم زیر باران پاک شد

زیبا و بارانی ( از جنس نور و باران ) شد

دلم به حال ستاره گرفت

که خیلی دورتر از دخترک

زیر چتری نشسته بود و

آسمان را لعنت می کرد

+ چرک نویس شده در سه شنبه 20 فروردین1387 18:22 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


امروز سر کلاس فیزیک به یه جمله بر خوردم که خیلی از رفتار های آدم ها رو توجیح می کرد :

نور به دلیل اختلاف غلظت دو محیط منحرف می شود

دقت کن

آدما هم دقیقا همین جوری هستن

فریاد از دست این محیط ها که ما ها رو به انحراف می کشونن

+ چرک نویس شده در یکشنبه 18 فروردین1387 16:20 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


دخترک چقدر تنهاست

می خواستم دستش را بگیرم

اما نخواست

سالی دراز است که می چرخد در این دریای غم شده

همان دنیای ما

و فقط به دنبال یک چیز است

یک نگاه

یا یک دستی که قلبش را آرام کند

قبلا تر ها ستاره ای بود

دلش خوش بود که

در تمام دنیا

ستاره اش نظیر ندارد

اما حالا

از وقتی ستاره اش رفته

عادت کرده است که با دقت به مردم نگاه کند

تا شاید ستاره اش را دوباره ببیند

اما

با این نگاه ها تنها یک چیز را فهمید

این که

این دنیای لعنتی پر است از ستاره های رنگی

همه ی مردم شادند و می گردند

بی آنکه هیچ هدفی داشته باشند از لبخندشان

اما

دخترک هم مانند آنها همیشه می خندد

ولی نه به خاطر آن که شاد است

بلکه چون اشک هایش آبرویش را می برد

بارها شده که کسی بیاید و با طعنه بگوید : پس کجاست آن ستاره ی بی همتایت ؟

و دخترک در جواب تنها سر به زیر بیندازد و آرام بخندد

و آن فرد بگذرد

اما تیر حرفش روی قلب نحیف دخترک جا خوش کند

دخترک آرام است و یک نواخت

اما از زمانه بسیار گله دارد

از سرنوشت طوماری شکایت دارد اما

نمی داند به کدام دادگاه باید پناه ببرد

که حق را به او بدهند

پیش تر ها

وقتی ستاره بود

سر بر شانه اش می گذاشت

و آرام از زمانه تشکر می کرد

که تنها ستاره ی پر نور این کهکشان را به او داده است

و ستاره هم همیشه در جوابش لبخند می زد

و روزی هم که می رفت

در گوش دخترک نجوا کرد

یادت نرود از زمانه تشکر کنی

آری ستاره اش رفت

تنهایش گذاشت

و رفت

رفت

رفت

.

.

.

.

و حالا دخترک مانده

هنوز تنها

و به آرزوی دوباره بوییدن روزهای با ستاره

روز ها را می شمارد

***

دلم برای دخترک می سوزد

حیف که نمی فهمد عمرش را پای چه چیز مضحکی گذاشته است

پای عشق ؟

پای وفا ؟

بیچاره دخترک . . . .

 

+ چرک نویس شده در جمعه 16 فروردین1387 16:20 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

**

ما اشرف مخلوقاتیم . مگه نه ؟

مگه تمام هدف زندگی ما اینه که در افسون گل سرخ شناور باشیم ؟

سهراب هم عاشق بوده هاهاهاهاها ! ! !

 

کار ما چیست ؟

که بنشنیم تنها

گل سرخی را پر پر کنیم

دستمالی را با اشک تر کنیم

و بپرسیم کجاست ؟

مرهم زخم های دیرین من کجاست ؟

 

****

 

دنیا چه زود عوض میشه

وقتی بچه بودیم بزرگترا می گفتن شما بچه این نمی فهمین

تقلا کردیم

دست و پا زدیم

و بزرگ شدیم

و به بهانه ی بزرگ شدن

معنای عشق

و لبخند

و اشک

و غم را

با تمام وجود چشیدیم

و ملتمسانه آرزو کردیم که کاش دوباره کودک می شدیم

و هیچ گاه معنای عشق و غم را کنار هم نمی فهمیدیم

+ چرک نویس شده در پنجشنبه 15 فروردین1387 12:38 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


چه تلخ است زمانی که چشم هایت خیس است

و قلبت تنهاست

و کسی هم نیست که بگوید سلام

بنشینید و

به آسمان نگاه کنید

و غبطه بخورید

که چه پر جرئت است

و چه کودکانه ساده

که یک رنگ است و

جلوی هر کس و ناکس می گرید

 

******

 

زمانه چه بد نارو می زند

چه بد انسان ها را عوض می کند

 

******

 

کاش می شد

کاش می شد برگشت

به زمان های رفته

کاش می شد به کسی نگفت که . . . . .

و نگفت که . . . . .

( به نقل از دوستی : سه نقطه ها اگر قرار بود پر بشوند

از اول خالی نمی ماندند)

به وسعت نگاتون ببخشید اگه یه ذره مطلبام بی ربط بود

+ چرک نویس شده در جمعه 2 فروردین1387 17:2 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


وقتی این عکسو دیدم خیلی حسودیم شد

به اینکه اون عجب جرئتی داشت که بالاخره کارو تموم کرد اما من...

اما من هنوز دو سه تا چیز واسه ی رو زمین موندن دارم

کشیدن اون تیغ روی رگ گرچه خیلی سریع اتفاق می افته اما خیلی شجاعت می طلبه

می طلبه که آدم به کلی از آدما و چیزای زمینی دل ببره

اما من هنوز دو سه نفری رو می شناسم که می تونن خنده رو به لبای خشکم هدیه بدن

گرچه که خودشون نمی خوان . . . .

یعنی میشه منم یه روز پرواز کنم ؟

+ چرک نویس شده در پنجشنبه 1 فروردین1387 22:27 به قلم مفتضح عقرب آهنی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اینم یه وبلاگ مثه بقیه ی وبلاگ ها با یه نویسنده که درست عین بقیه اینجا رو با یه دفتر خاطرات خط خطی اشتباه گرفته ولی تنها با یک تفاوت , من می نویسم تا بقیه بخونن و بدونن که سیاه بودن هنوز هم در عین سفید بودن امکان داره ( این مال ِ قدیم بود . نه ، حقیقتا امکان نداره )
اسم اینجا یه کمی دچار تغییرات شده . هرکی تو مرامش بود ، اسمم رو توی لینکش درست کنه و راستی ، گاها پیش می آد که برای خوندن بعضی قسمت ها به چشم بصیرت نیاز باشه چون با رنگ مشکی می نویسم تا هر کی که دلش خواست بخونه .


لابی اصلی دیوانه خانه
یاهو نامه ی من


تیکه های خوندنی

تعریف جهنم !
قوانین درست و شیرین آقای مورفی
How To Stop Cutting Yourself
بقیه ی خوندنی ها


طومار خاطرات

خرداد 1388

فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



مجازکده های دیگر

فیلتـــر شکن
مطرود--->فیلتـر باز شده
جمله های انگلیسی
خودم
خودم
نا نوشته های مکتوب
عکس های جالب و دیدنی
بهار اشعار
خط خطی های من
برنامه ی موبایل و کامپیوتر
دخترمرداد-->قشنگ
لجن نامه--->ماوراء قشنگ
اولین دونه ی برف
کفشدوزک بدون کفش
شعر نو گفته های من
غم تنهایی
عقرب سفید
گربه های وحشی
آرزو و لبخند
به مرگ خداییش راضیم
استخوان خوک و دست های جذامی
بیراهه--->دوست خوبم
غریبی آشنا
دیوونه ی تنها
I AlWaYs sTopPed My SelF ...Odd GiRl
دیوانه ترین دختر دنیا
ATLANTA
زمستونی که توی قلب شکستم خونه کرده
همیشه محکوم
آخرین بوسه
دست نوشته های یک درخت آدامس
بی خیال
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم
سالهای بلند من بی تو
شبی بارانی
سیب ترش
دیگه دیدنم محـــــاله
ContraDiction
شاد افسرده
نیمه شب
تنهای تنها
ورود با کفش های سیاه ممنوع
گیلاس آبی
روزگار پاییزی--->زیباست
کــــــلاغ سیــــــــــــاه
دخترک باکـره
دست نوشته های آخرین دیوانه
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند
خاطرات فاحـشه کوچولو
گربه سگ
غزل مرگ
...با من از مرگ بگو...
و اینک ، آخر دنیا
یادداشت ها یک شعله ی خاموش
خرپ خرپ های مغز یه چپ دست
روزنوشت های یک فیلسوف تنها
مترسک فیلسوف
باطله ی ذهنم
Acetaminophen
شاید یک خوناشام
بازگشت کرگدن --> ماوراء ماوراء زیبا
روزهای سیاه من
خط خطی های یک دروغگوی پست فطرت
تفکرات تیغی افقی & عمود بر روبه رو
از تاریکـی ها بیزارم
خودنویس
من یک آدم معمولی ام!
خمیازه های ذهن های مریض
باکره ی آبستن
دلت را خانه ی ما کن
دلم گرفته ازین لحظه لحظه ویرانی
دوست دارم سرما بخورم
اشک هایم را ببوس --->دوستم
23
دوباره برگرد پیشم
آش کشک
دختری که طعم خوشبختی را نچشید
F a r e w e l l
قبرستون زنده ها
افاضات
تکه ابری در آسمون
نوشته امروز من
_____یک وبلاگ ت.خمی_____
تو یا من
امرتات
ویارهای پسری آبستن
یه وجب گــه
اینک انسان
My Dream
فیلسوف احمق
ساعت ها می دوند
i-was-me
دلگیرم از وجود خودم بی حضور تو
فلسفه های سگی
قهوه و سیگار
رقص کلمات آخر شرور
متولد ماه گــــــُــه
گه سگ !!!
ته سیگارهای دختر هار
هذیا گویی های یک فاحشه ی باکره ---> زیباست
گند زده
هـذیـانهـای یـک بیمـار روانـی
دلستر
قالب های نایت اسکین


    تعداد چشم های بسته:

Design by : Night Skin


جدیدترین آهنگها و کد آهنگ

****** ****** ****** ****** لیلی بی مجنون...دختری از تبار زمستون ******